گام اوّل - شروع
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 8:01
خب خواستم فقط یه زندگی جدید رو شروع کنم، خواستم فقط فصل بندیش کنم، شروع فصل اول :)) ... + بیست عُ دوّم مهر مآه نُود و پنج
گام دوم - اون ؟
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 8:00
:) فصل اول زندگی جدید عم با فکرش شروع شد ؟! مگه قرار نبود دیگه نباشه :))) فصل اول زندگیم با تنهایی شروع، مگه میشه اینقدر تنها ... + وقتی حتی از خودِ تو آینه هم متنفر میشی { من نفرت انگیز :) }
گام سوم - آینه
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 8:00
جلوی آینه، گودی زیر چشمت در ذوق میزند و زمزمه میکنی من نفرت انگیز شلختگی موهایت اعصابت را بهم میریزد و زمزم میکنی من نفرت انگیز سرمه میکشی دور چشمانت و این بار، نمیتوانی بگویی نفرت انگیز، یاد چشمان او میوفتی، همینقدر سبز، همینقدر شفاف، همینقدر ... میزنی زیر گریه ...
گام چهارم -
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 8:00
کلی شبکه هارو دنبال یه برنامه بدرد بخور گشتم دیدم هیچی به هیچی؛ رفتم دراز کشیدم روی تخت لپ تاپ باز کردم، دیدم خودمو تو صفحش، چقدر مظلوم شدم، و چقدرم بی روح، انگاری مرده ی متحرکم، برای یدقیقه دلم برای تنهایی خودم سوخت ... ظهر بخیر